كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
588
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ إِنَّ لَكُمْ و به درستى كه مر شما راست فِي الْأَنْعامِ در وجود چهارپايان لَعِبْرَةً دلالتى كه بدان عبور كنيد از جهل بعلم نُسْقِيكُمْ آشامانيم شما را مِمَّا فِي بُطُونِهِ بعضى از آنچه در شكمهاى ذوات الالبان است از جنس نعم مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ از ميان سرگين و خون لَبَناً شيرى خالِصاً پاك از لون دم و رائحه فرث سائِغاً گوارنده و خوشآينده لِلشَّارِبِينَ مر آشامندگان را ابن عباس رض فرموده كه چون بهيمه علفى بخورد در شكم او پخته گردد سه طبقه درو پيدا مىشود اسفل آن فرث است و اوسط آن لبن و اعلاى آن دم پس خون در عروق جارى مىگردد و شير به پستان مىرود و فرث از ممر خود بيرون مىآيد صاحب انوار فرموده كه مراد ابن عباس رض آن است كه اوسط او ماده لبن است و اعلاى آن مادهء دم زيرا كه لبن و دم در كرش متمكن نمىشوند بلكه خلاصه اشياى ماكوله را كه بعضى از هضم يافته از جگر جذب مىكنند و ثفل آن را كه فرث است مىگذارد و آن كيلوس را در شكنبه هضمى تمام مىدهد تا اخلاط اربعه حادث مىگردد و بخش مىكند آنها را بر اعضا بحكمتى كه قادر حكيم درو وديعت نهاده پس اگر حيوانى حامله باشد اخلاط او بر قدر غذاى او مىافزايد از جهت استيلاى رطوبت و برودت بر امزجهء اناث و آن خلط زايد براى جنين برحم مىرود و چون متولد شد آن زايد يا بعضى ازو به پستان مىريزد و به جهت آنكه گوشت پستان غدودى سفيد است آن خلط به مجاورت آن سفيد مىگردد و آن را شير مىگويند و در تكون شير از ماكولات بعضى حيوانات كه در خار و خاشاك يا علف سبز است و خروج آن بدان صفا و لطافت از ميان گوشت و خون آيتى لايح و علامتى واضح است بر حكمت الهى و قدرت پادشاهى شعر از خون سرخ شير سفيد آورد برون * وز خارهاى خشك گل تر كند پديد و در قوت القلوب فرمود كه تمامى نعمت بخلوص لبن است يعنى اگر در وى يكى از وصفين كه فرث و دم باشد نعمت تمام نبود و طبع او را قبول نكند همچنين معامله بندگان با حق بايد كه خالص بود اگر بشوب فرث ريا و دم هوا آميخته باشد از خلوص دور و از نظر قبول مهجور خواهد بود زيرا كه ريا در عمل شرك خفى است و صفاى عمل بسبب شوب هوا منتفى و در ريا نظر بر مردم است و در هوا بر غرض خود و بر هر وجه عمل خالى از آلودگى نيست نظم طاعت آلوده نيايد به كار * مشك جگر سوده نيايد به كار هر چه نه ز آلودگى افتاد پاك * پيش نظرها نبود تابناك وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنابِ و مر شما راست از ميوههاى خرمانيان و تاكهاى انگور تَتَّخِذُونَ مِنْهُ آنچه مىگيريد ازو سَكَراً مستكننده اين آيت قبل از تحريم خمر نازل شده يا مراد نبيذ است كه از خرما و مويز مىگيرند و از مفسران ابو عبيد رح فرموده كه سكر سركه را گويند بلغت حبشه يعنى سركه مىگيريد وَ رِزْقاً حَسَناً و روزى نيكو چون خرما و مويز و دوشاب إِنَّ فِي ذلِكَ به درستى كه درين ميوههاى تر و خشك و فوائد ايشان لَآيَةً هرآئينه دليلى روشن است بر توانائى بارى تعالى لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ مر گروهى را كه تعقل كنند و به نظر تأمل در ان نگرند وَ أَوْحى رَبُّكَ و الهام فرستاد پروردگار تو إِلَى النَّحْلِ بسوى زنبوران عسل يعنى در دل ايشان افگند أَنِ اتَّخِذِي آنكه فراگيريد مِنَ الْجِبالِ از شكاف كوهها بُيُوتاً خانهاى مسدس متساوى آراسته بحسن صنعت و صحت قسمت وَ مِنَ الشَّجَرِ و از ميان درختان نيز خانه گيرند يعنى در كوه و شجر جاى كنيد وقتى كه مالكى و صاحبى نداشته باشد وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ و خانه گيريد از آنچه مردمان بنا مىكنند يعنى مالكان شما چون بنا كنند و غير آن -